تو را چون کوه می بینم برای تکیه گاه خویش
به هنگام غم و وحشت تو را دانم پناه خویش

به دشمن سخت میخندم چو میبینم تو را محکم
دلیر و قادری شیخا تو را گویم دعا هر دم

چو علم تو فزون باشد دهی پاسخ به هر گبری
به حق داری توسل تو نترسی از دد و جبری

تبسم بر لبت داری به وقت صحبت و گفتن
خدا باشد نگهدارت چه بیداری چه در خفتن

بگویند عالمان بویی ز پیغمبر به تن دارند
ز بوی عالِم بی فیض همه دوزخ در آزارند

تو را فضلی خدا داده چنان ابر بهارانی
که می باری به هر صحرا ز نالیدن نمیدانی

همه حرف و حدیث تو بود گفتار پیغمبر
به جز ذکر خداوندی نداری بر زبان دیگر

شکستی پشت دشمن را تو با حرف وبیان خود
همه از خوف میلرزند چو بگشایی دهان خود

عزیز و محترم دارم تو را ای عالِم دانا
کنی با حرف زیبایت دل هر پیر را برنا

شعر از: سعید احمدجامی (خواجه)
تقدیم به: حضرت مولانا عبدالحمید

چاپ

284 بازدید

منتشر شده در تاریخ : 19 فروردین, 1398


تمامی حقوق طرح برای پایگاه اطلاع رسانی دفتر شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید محفوظ است. Copyright ©