مقدمه: يكي از احسانات بزرگ خداوند متعال بر امت اسلام اين است كه در هر دور و زماني ضرورت ها و نيازهاي اين امت را برآورده نموده و اسباب هدايت و راهبري آن را فراهم ساخته است.

الله تعالي همان‌ گونه كه براي تأمين نيازهاي جسماني بشر، غذاها و اشياء متنوعي آفريده است،‌ براي رفع نيازهاي ديني و رشد معنوي آن، تعليمات كتاب مقدس و سنت هاي نبي مقرب خويش را به وديعت گذاشته است، خداوندِ بر همه مهربان، براي احيا و استمرار و گسترش اين تعاليم گهربار چنان رجال برجسته اي را در روزگاران مختلف تربيت نمود كه هر يك در روزگار خود در پرتو بيكران معارف قرآن و سنت و بر حسب نيازهاي عصر، وظيفه، ديني خويش را در ارشاد مردم و سد ابواب فتنه، به نحو مطلوبي به انجام رسانده اند و در اوضاع نابسامان زمان به كمك ملت خويش شتافته و آنان را از چنگال نابودي و ذلت رهانيده و رهبري نموده اند؛ با تلاش‌های مخلصانه، مجاهدت‌های خستگي ناپذير، همّت بلند و عزم راسخ خويش در دل‌های مرده روح حيات دميده و به پيكر مردۀ امّت جان تازه اي بخشيده اند. بزرگ‌ مردان نابغه اي كه همّ و غمّ جامعۀ خود را داشته و در فكر ايجاد تغيير و تحول مطلوب بوده اند و مسير حركت جامعه را به سوی رشد و ترقي ديني،‌ اجتماعي، اخلاقي و سياسي رهنمون كرده اند.
يكي از رجال برجسته اين عصر،‌ حضرت شيخ‎ الاسلام مولانا عبدالحميد حفظه ‎الله و رعاه است. خداوند متعال بر اساس حكمت بالغۀ خويش او را براي ارشاد و رهنمايي مردم در يكي از شگفت‎ انگيزترين بخش‎ هاي جغرافيايي جهان اسلام؛ بلوچستان ايران، برگزيدند. سرزميني كه به ‎خاطر قرار گرفتن در گوشۀ به دور از مركز كشور، حاكم بودن فقر فرهنگي و اقتصادي در آن، دارا بودن بافت پيچيده قبيله اي و سنتي، تفاوت قومي و مذهبي با هيئت حاكمه و در اقليت قرار داشتن، آن را آسيب پذيرتر از جاهاي ديگر قرار داده است.
فعالیت‌های فراگير و مؤثر ديني در چنين فضاها و جوامعي، تنها براي شخصيت‌ هاي كاريزماتيكي ميسر است كه از دايرۀ تنگ قبيله و تعصبات قبيله اي و مذهبي خارج شده و با سعۀ صدر، هوشياري، تفاهم و تعامل و درك واقعيات جامعه و جهان پيرامون خود، مخلصانه و دردمندانه به ارشاد و راهنمايي مردم پرداخته اند.
این نوشتار نگاهی دارد به تبیین ديدگاه‎ هاي ديني، اجتماعي و سياسي حضرت شيخ ‎الاسلام مولانا عبدالحميد حفظه ‎الله. گرچه جامعيّت شخصيت ایشان فراتر از آن است كه بتوان آن را به راحتي شناخت؛ ولي چه بايد كرد كه دَم فروبستن و لب تشنه از كنار اقيانوس شخصيت اين عالم وارسته گذشتن نيز كاری خردمندانه نيست؛ چرا كه روزگار ما به شناخت اسوه ‎هايي چون ايشان نيازمند است.

اوضاع ديني، اجتماعي و سياسي ايران:
امام سيدابوالحسن ندوي‏ رحمه‏ الله انديشمند اسلامي و نويسندۀ مبتكر و صاحب سبك، هرگاه در زمينه معرفي شخصيتي دست به قلم شده است، ابتدا اوضاع و شرايطي كه آن شخصيت در آن رشد كرده را به خوبي بررسي مي نمايد؛ سپس به معرفي فرد مطلوب مي پردازد. به اعتقاد ايشان: «به محض تولد يك شخصيت، هرچند بزرگ و برجسته هم باشد، عصر جديدي آغاز نمي گردد، به طوري كه عوامل تاريخي، سياسي، اخلاقي و علمي گذشته در آن هيچ دخالتي نداشته باشد. روي اين اصل لازم است براي نگارش زندگاني و ذكر خدمات … [هر شخصيت]؛ وضعيت سياسي، ديني، علمي و اخلاقي آن روزگار را مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم.  (تاريخ دعوت و اصلاح: 4/31)
نگارنده نیز به پيروي از اين امام تيزهوش و نكته‏ سنج، جهت درك بهتر انديشه هاي ديني، اجتماعي و سياسي حضرت شيخ ‏الاسلام مولانا عبدالحميد حفظه‏ الله به آن مقطع خاص از تاريخ كه ايشان در آن رشد و نموّ كرده است، خواهد پرداخت، زيرا كه فهم انديشه هر فرد خصوصاً شخصيت هايي چون مولانا عبدالحمید كه در زمان حيات‏شان فرازماني و فرا زمینی مي‎انديشيدند، جدا از شناخت بستر زماني و مكاني آن، ناممكن و يا ناقص است.
مولانا عبدالحميد در سال 1326 هـ. ش. در روستاي «گلوگاه» از توابع شهر زاهدان متولد شده است؛ روستايي كه مردمان بسيار ساده‏ زيست و دین‌دار ساكنان آن را تشكيل مي داده‎اند. ايشان از همان دوران كودكي ابتدا مبادي علوم قرآن را از پدر بزرگوارش «ملافقيرمحمد» فرا گرفته و رفته رفته بر اساس آموزه هاي ديني اسلام پرورش يافت. تقريباً از حدود ده سالگي در پي كسب علوم ديني شتافته و پس از سال‎ها استفاده از فضاي علمي مدارس مختلف پاكستان و بزرگان و مشايخ آن ديار، نظیر مولاناعبدالغني جاجروي ‎رحمه‏ الله در سال 1349 هـ. ش. فارغ ‎التحصيل شده و به ميهن خويش بازگشت.
در اين سال‎ها تا بهمن 1357 هـ. ش. محمدرضا شاه پهلوي حكومت ايران را به عهده داشت؛ حكومتي كه در تمام جريان‎ هاي فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي منشأ استعماري داشت و با برنامه ريزي ها و توطئه هاي استعماري نشو و نما يافته بود. عملكرد حكومت رضا شاه عملاً خفقاني عليه اسلام‎ گرايان ايراني بود و خصوصاً در دهۀ اخير حكومتش به سياست‌ هاي ضد اسلامي پرداخته و باعث تحريك و مقابله مسلمانان با چنين اقداماتي شد. هر وقت كه رژيم پهلوي عرصه را بر دين‎ داران تنگ مي نمود، انقلاب ‎گري و حركت مردمي ظهور و نموّ پيدا مي كرد. به اعتقاد حضرت شيخ ‎الاسلام عوامل مهم و حياتي ذيل، منجر به شكل‎ گيري انقلاب ملت ايران گرديد:
الف: سردمداران رژيم پهلوي مي خواستند فرهنگ ايراني اسلامي را به فرهنگ اروپايي و غربي تبديل و در ايران پياده كنند.
ب: رژيم پهلوي كشور را وابسته به آمريكا و انگليس كرده و از لحاظ سياسي در مسير بسيار خطرناك و رو به سوي وابستگي كامل قرار داده بود.
ج: مردم در اداره كشور سهيم نبودند و زمينه اي براي مشاركت مردم وجود نداشت، كشور را فقط خانواده شاهي اداره مي كرد و مردم در تصميم‌ گيري ‎ها هیچ تأثيري نداشتند.
د: مديران اجرايي مملكت با وجود مشكلات فراوان در بخش‌های مختلف و عدم رسيدگي به امور مردم، شاه را از اوضاع نابسامان مملكت مطلع نمي كردند و وي نيز با شعار انقلاب سفيد همه چيز را بر وفق مراد خود مي‎ديد. (نداي اسلام: 37ـ36)
مردم كه نمي توانستند اين وضع را تحمل كنند، سرانجام با زعامت آيت‏ الله خميني، رهبر فقيد انقلاب عليه نظام شاهنشاهي پهلوي قيام كردند و با انقلاب اسلامي ايران در سال 1357هـ.ش. سلسلۀ پهلوي برچيده شد و به ظلم و ستم آن پايان داده شد.

اوضاع اهل‏ سنت ايران در حاكميت پهلوي:

اهل‏ سنت ايران، اعم از قوميّت ‎هاي مختلف از دوران صفويه به اين ‎سو در حاشيه و استان ‎هاي مرزي كشور زندگي مي‎ كردند؛ از پايتخت به دور بوده و از نظر امكانات و مشاركت سياسي در كشور، نسبت به استان ‎هاي مركزي و برخوردار، در محروميت بودند و به جايگاه شايسته خود دست نيافتند. اما ذكر اين مطلب حايز اهميت است كه حكومت پهلوي از آن‏جا كه سياست كلي دين‏ ستيزي را در پيش گرفته بود و تقيّد مذهبي نداشت، فقط و فقط به حفظ قدرت و حاكميّت مي‎ انديشيد، تمايز مذهبي و تفاوت شيعه و سني چندان در دستگاه حكومتي اهميّت نداشت و اولويت به‌ کارگیری و استخدام نیروها در زمینه‏ های مختلف با كسي بود كه مطيع آن‎ها و به نفع آن‌ ها شناخته مي شد.
مولانا عبدالحميد حفظه‏ الله در اين باره مي گويد: «نگاه مذهبي و ايدئولوژيك در هيئت‏ حاكمه (پهلوي) وجود نداشت و با اهل‏ سنت هيچ نوع برخورد تند و متفاوتي صورت نمي گرفت… شيعه و سني بدون تفاوت مذهبي در كنار يكديگر بودند… از لحاظ سياسي كشور بسته بود و اجازه نمي دادند كسي مسائل قومي و مذهبي را مطرح كند. آن‌ ها براي اين ‎كه در كشور حكومت كنند، نگاه‏شان اين بود كه بتوانند همه را راضي نگه دارند. بر اين اساس در استخدام ها سؤال نمي كردند كه شما شيعه هستي يا سني. ملاك ايراني بودن بود». (نداي اسلام: 27ـ26)
بنابراين بسياري از تحصيل ‎كردگان و متخصصين اهل ‎سنت در دستگاه‌های رده پايين مديريتي سطح كشور و مناطق سني ‎نشين حضور فعال داشتند و به استخدام در ژاندارمري، ارتش و نيروهاي مسلح موفق مي شدند.

اهل‏ سنت ايران پس از انقلاب سال 57:

تحول در جامعۀ ايران آن ‎هم در سطح كلان از آرزوهاي ديرينۀ ملت ايران بود و در نتيجه وقتي حركت مردم ايران ضد نظام شاهنشاهي به زعامت امام خميني آغاز شد، مردم خواهان نظامی شدند كه بر اساس آموزه ها و احكام شرع مقدس اسلام شكل گرفته باشد. جامعه اهل‏سنت نيز با رهبري و پيش‏قدمي چهره هاي بارز ديني وقت، امثال مولانا عبدالعزيز ملازاده، دكتر احمد مفتي زاده و… با انقلاب همراه شدند و بنا به وظيفۀ ديني و شرعي خود، از رهبري انقلاب و جنبش پرشور ملت ايران حمايت كردند و تا پيروزي انقلاب از پاي ننشستند. حتي زماني كه زمزمه هايي براي مبارزه جهت كسب خودمختاري و تجزيه طلبي در مناطق كرد نشين، تركمن صحرا و بلوچستان به راه افتاد، بازهم قاطبۀ اهل‎ سنت با قابليت‏ بالا و بينش عميق خود، در جهت همبستگي ملي و منافع اسلامی قدم برداشته و از آن مهم‏تر اعلام داشتند كه با گروه‌ های كمونيستي و به اصطلاح چپي کاملاً مخالف هستند. (زندگي‎نامه حضرت مولانا عبدالعزيز ملازاده: 106)
مولانا عبدالعزيز ملازاده رحمه‎ الله در واكنش به اين مسئله، در يكي از سخنراني هاي خود مي فرمايد: «برادران و سروران عزيز، مقصود ما را بدانيد كه ما استقلال نمي خواهيم. ما قصد تجزيه‏ طلبي نداريم، ما ايراني هستيم. متعلق به اين كشوريم و نمي خواهيم كشور خراب شود. ما پيروزي و ترقي اسلام و مسلمين را در ايران و تمام جهان خواهانيم». (همان: 11)  
اما با وجود اين همه حسن‏ نيت و تعامل عملي اهل سنت در صحنه هاي مختلف، اجتماعي و سياسي و حضور پرشور و حماسي شان در هشت سال دفاع مقدس؛ آنچنان كه شايسته است، به حقوق خود نرسيده و با محدودیت‎‎هاي فراوان روبرو هستند. به باور حضرت شيخ‏ الاسلام: «به طور مجموع بين آرمان‎ هاي ملت ايران از پيروزي انقلاب اسلامي و وضع موجود، تا حدودي فاصله افتاده است… ايجاد برخي تنگناها و تبعيض ها و حس مصادرۀ انقلاب توسط گروه و جناحي خاص، بعضي از موافقان و همراهان انقلاب را منزوي و دل‌ شکسته كرده است. انقلاب نبايد توسط گروه، جناح و تفكر خاصي مصادره شود و ديگران غيرخودي تلقي شوند». (ندای اسلام: 35ـ34)

نگاه اجمالي به اوضاع بلوچستان:
ساختار اجتماعي و مذهبي بلوچستان بيش از حضور رهبر مذهبي اهل‎ سنت بلوچستان مولانا عبدالعزيز ملازاده، عارف دل‎سوخته مولانا عبدالواحد گُشتي، عارف و عالم رباني مولانا محمد عمر ملازهي و خيل ديگري از اين برگزيدگان ـ كه برخي هنوز هم به خدمت و بيدارگري اسلامي مشغول اند ـ نابسامان بوده و جايگاه مطلوبی نداشت. مردم در ناآگاهي به سر مي بردند و از آموزش و پرورش صحيح محروم مانده بودند. به همين دليل بيشتر مردم به خرافاتي چون پیر پرستی، قبر پرستی، گرايش هاي ضد عرفاني مبتني بر آموزش هاي نادرست روي آورده و از سرچشمۀ ناب اندرز قرآن و باور توحيد و سنت نبوي فاصله گرفته بودند. (زندگي‎نامه حضرت مولانا عبدالعزيز ملازاده: 69)
درباره پيوندهاي اجتماعي نيز به اجمال بايد گفت، اوضاع بحراني‎ای حاكم بود. تنوع قبيله اي و حضور صدها فاميل در كنارهم به اندك شعله اي، آتش خشم و كينه  مي افروخت. از نظر طبقاتی هر فاميلي خود را از ديگران برتر و متمايز مي‌ دانست.
از نظر سياسي نيز به دليل دوري از مركز و بي‎ توجهي مسئولين وقت، در محروميّت به سر مي بردند و برخي از حكام و مسئولين محلي با بهره‏ گيري از وضعيت موجود و بي سوادي و عدم آگاهي مردم از حقوقشان، به سوء استفاده از موقعيت خود پرداخته و مردم را از اساسي ترين حقوقشان محروم می‌کردند. (صحبت یاران:21)
پس از بازگشت علماي ديني به اين ديار كه همه‏ تن متأثر از مكتب اعتدال‏گراي فكري و اصلاحي دارالعلوم ديوبند و آموزه هاي ضد خرافی و ضد استعماری آن بودند، اوضاع دگرگون شد و سر فصل تازه اي در زندگي مردم اين ديار رقم خورد.
نفس باد صبـا مشك فشان خواهد شد           عالم پيــر دگـر باره جــوان خواهد شـد
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد           چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
(حافظ شيرازي)

آغاز فعاليت هاي ديني و تربيتي حضرت شيخ ‎الاسلام مولانا عبدالحميد حفظه‏ الله:
مولانا عبدالحميد پس از كسب ‎فيض و طي ‎كردن مدارج كمال، به سرزمين آبائي و اجدادی‌ اش زاهدان آمد تا با عزمي راسخ و همتي مردانه در انديشه و تفكر مسلمانان روح تازه اي بدمد و فتنه هاي زمان خويش را ريشه كن سازد. ايشان پس از اقامت در شهر زاهدان با شخصيت علمي و مجددگرایانۀ مولانا عبدالعزيز آشنا شد؛ وی گم‌شده و مطلوب خويش را در وجود اين عالم فرزانه يافته، همراهي و مصاحبت ایشان را بر خود لازم گرفت.
مولانا عبدالحميد دربارۀ مرشد و مربي اش چنين اظهار نظر مي كند: «من ايشان را شخصيتی يافتم كه به زعم خودم در کمتر جایی جامعيّت ايشان را از لحاظ تقوي، ديانت و ديگر اوصاف ديده‏ام» به قول مولای روم:
همه را بيازمودم ز تو خوشترم نيامد        چو فروشدم به دريا چو تو گوهرم نيامد
آري! مولانا عبدالعزيز نيز به نبوغ و فراست اين عالم جوان پي برده و او را سُكان‏دار مطمئني براي نهضت عظيمي كه خود پديد آورده بود يافت؛ به قول ابو تمام:
و إذا رأيت من الهلال نموّه        أيقنت أن سيصير بدراً كاملاً
بنابراين در زمان حياتش با وجود فرزندان عالم و زبده، مديريت دارالعلوم و زعامت و رهبري معنوي آتي مردم را به مولانا عبدالحميد سپرد.
حضرت شيخ الاسلام كه ميراث معتدل ديني و فكري دارالعلوم ديوبند را از ايشان به ارث برده بود، به بهترين نحو ممكن به اين مهم همّت گماشت و با ايجاد رشد و تحول در دارالعلوم زاهدان، به تعليم قرآن و سنت پرداخت و با شتاب بخشيدن به نهضت بيدارگري مولانا عبدالعزيز، زمينه هاي رشد و ترقي علمي و اخلاقي مردم را فراهم ساخت، نقاب بي مسئوليتي و بي تفاوتي را از چهرۀ افسردۀ مسلمانان منطقه كنار زد و دريچه اي از حيات و اميد را به روي آن‌ها گشود. حقيقتاً دارالعلوم زاهدان اين «ازهر بلوچستان» به بركت اخلاص و دعاها و ناله هاي شبانگاهي مولانا عبدالعزيز و در اثر تلاش‎ها و مجاهدت‎ها و مديريت مدبرانۀ حضرت شيخ الاسلام در مدت كوتاهي دايرۀ افادات و فيوضاتش مرزهاي جغرافيايي را در نورديد و تبديل به دانشگاهي عظيم و چنان مركزي شد، كه توانست تمام بخش‎هاي دين را در زندگي فردي و اجتماعي مردم مسلمان احيا نمايد و بين حوزه و دانشگاه مرزها را از بين ببرد، و تفاهم ايجاد كند، تا مزۀ در كنارهم قرار گرفتن را بچشند. (صحبت ياران: 23)

حضرت شیخ ‎الاسلام و احیای تفکر دینی:
مولانا عبدالحمید به‎ عنوان یک مصلح دینی احیای ارزش‎ها و مبانی دینی را سرلوحۀ دعوت و فعالیت خود قرار داده و تمام سعی و تلاش خود را بر همین محور متمرکز نموده است. ایشان با توجه به مصاحبت و همراهی مولانا عبدالعزیز و شناخت دقیق از اوضاع منطقه، از همان ابتدا به خوبی به این واقعیت پی‏برده بود که مبارزه با ناآگاهی‏ها، نوآوری‏ها و آیین‏ های نادانی، بدون احیا و پایداری پایه‏ های ارزشی و اصول دینی و اعتقادی چندان مؤثر واقع نخواهد شد و لزوماً در مسیر مبارزه با هر نوع بدعت و رسم غیر شرعی و جاهلی نیاز به بیان و ترویج یک سنت و اصل شرعی ضرورت پیدا می‏کند و تنها به این شیوه است که می‏توان یک جامعه را از فساد به صلاح و از گرفتار شدن به انحراف؛ به اوج پیشرفت مادی و معنوی بازآورده و همای سعادت را بر شانۀ جامعه نشاند.
ایشان با ایراد سخنرانی‏ ها و مواعظ مؤثر و دل‏نشین خود که نشأت گرفته از دل‏سوزی و خیرخواهی است، دل‏های مردم را به آیین اسلام جلب می‏کند و به اشاعة قرآن و حدیث پرداخته بی‏ آنکه به اختلافات دامن بزند، جبهه‏ گیری‏ها حادّ شوند و دشمنی ایجاد شود، با به‏ کارگیری از حکمت دینی به وظیفۀ اسلامی خود عمل می‏نماید؛ همین موضع نیز او را محبوب همگان قرار داده است. شمیم عطر کلام شیوای وی مشام مسلمانان را می‏نوازد و حیات دینی تازه‏ای را برای‏شان به ارمغان می‎آورد، تا راه خود را به سوی رستگاری بیابند.
به تعبیر استاد علامه ندوی رحمه‏ الله: «سخنانی که در مجالس این بزرگواران بیان می‏شود، فقط نکات ظریف و موشکافی‏ های علمی و مطالعاتی نیست، بلکه محصول تیزهوشی روح آنان است. تیزهوشی روح آن‏قدر لطیف و دقیق است که نمی‏توان آن را در قالب الفاظ بیان کرد … روح این بزرگواران آن‏قدر شفاف و دارای درک سریعی است که بدون هیچ قید و شرطی، خوبی و بدی را تشخیص می‏دهند». به‏ حق حضرت شیخ‏ الاسلام مولانا عبدالحمید از چنین درک و بینشی برخوردار بوده و کاملاً مصداق سخنان علامه ندوی قرار دارند.
فیض کلام ایشان بر مبنای تعلیم قرآنی «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» [آل‏عمران:110]؛ منحصر به شهر زاهدان نبوده بلکه با سفرهای طاقت‏ فرسا به دورترین نقاط و روستاهای دور دست استان و خارج از آن در قالب سفرهای اصلاحی و داعیانه رفته و ساعت‏ها به ارشاد و موعظه مردم می‏ پردازند و هرگز راه‏های صعب‏ العبور و سنگلاخ‏ها مانع حضور ایشان نبوده و در عزم راسخ‏شان سستی نیاورده است.

رویکرد علمی و تربیتی حضرت شیخ ‏الاسلام:
یکی از بزرگ‏ترین شاخصه‏ های دین اسلام و تعرفه‏ های تمدن بزرگ اسلامی علم است. به‏ گونه‏ ای که کنار گذاشتن یا بی‏ توجهی به مسألۀ علم و دانش به معنای کنار گذاشتن و بی‏ توجه بودن به ده‏ها آیه قرآن و حدیث نبوی است. نگاهی گذرا به اولین آیاتی که بر پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه وسلم نازل شد، این مطلب را به خوبی واضح می‏کند: «اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» [علق: 5ـ3].
مولانا عبدالحمید به مسئلة تعلیم و تربیت اهمیت زایدالوصفی قائل بوده و توجه خاصی به این بُعد دارد؛ از دیدگاه‏ایشان: «علم مایۀ فضیلت و برتری و هدایت و روشنی و از صفات پروردگار است که در وجود انسان به ودیعت گذاشته شده است و از لحظۀ پیدایش و خلقت انسان، هویت وجودی انسان با علم گره خورده و ارزش انسان با علم و دانش است». (ندای اسلام: 30ـ29)
در جایی دیگر می‏فرماید: «امکان ندارد بشر بدون علم به بالندگی و رشد برسد. انسان به وسیلۀ علم به جایگاه واقعی خود می‏تواند دست یابد و به وسیلۀ دین و معنویت سعادت دنیا و آخرت را حاصل کند. این دو مؤلفه لازمه ترقی و پیشرفت انسان در دنیای امروز و کامیابی و سعادت وی در آخرت است». (همان)
روند روبه رشد مدارس دینی، ایجاد شورای هماهنگی میان مدارس، تأسیس صدها مکتب‏خانه و کلاس‏ های قرآن آموزی و توجه خاص به قشر بانوان و برپایی صدها مدرسه خواهران از جمله فعالیت‏های علم‎ پروری مولانا عبدالحمید می‏باشد و امروز اگر از سراسر کشور و حتی از کشورهای همسایه طالبان علوم دینی با تحمل مشکلات و مشقات‏ سفر به این منطقه قدم می‏گذارند، همه نشان از ترقی علمی این دیار دارد.
مرحوم پروفسور محمود احمدغازی پس از سفر چند روزه به ایران و دیدار از دارالعلوم زاهدان، تأثرات خویش را چنین بیان کرد: « حقیقت این است كه با دیدار از دارالعلوم زاهدان و مشاهده فعالیت‌های آن، این اطمینان قلبی را در خودم احساس كردم كه ان‌ شاءالله آینده جهان اسلام با این قبیل فعالیت‌ها خوشحال‌ كننده‌ تر و روشن‌ تر خواهد بود. شهری دورافتاده از مركز كشور و مراكز بزرگ جهان اسلام مثل زاهدان كه از لحاظ مادّی و امكانات ضعیف است، خصوصاً با كمبود شدید امكانات آموزشی مواجه است، امّا با وجود این، دارالعلوم زاهدان با فعالیت‌های خود از برخی از مدارس بزرگ پاكستان هم جلوتر است. این‌ جا كارهایی شروع شده كه در مدارس دینی پاكستان تصوّر آن هنوز پیدا نشده است». (ندای اسلام: 41)
با کلی ‎نگری و دید جامع حضرت شیخ‏ الاسلام به مسائل، همواره تلاش کرده ‎اند که با شکاف‏هایی که بر اثر نفوذ همه‏ جانبۀ فرهنگ و نظام‏های آموزشی غرب میان دو قشر حوزوی و دانشگاهی ایجاد شده است، مبارزه نمایند و این فاصله و خندق بزرگ از میان این دو قشر تأثیرگذار جامعه برداشته شود.
به باور ایشان باید از هر نوع عامل جداکننده و متنفر کننده جوانان تحصیل‏کرده از دین، پرهیز کرد و آنان را در آغوش محبت فشرده و دل‏سوزانه ندای صلح و آشتی را با روشنگری تمام سرداد. عیناً همان اندیشه‏ ای که امام ندوی رحمه ‎الله پیشۀ خود گرفته بود و می‏ گفت: «بزرگ‌ترین وظیفۀ متفکران و اندیشمندان و دعوت گران جامعه اسلامی در عصر کنونی بازگرداندن اعتماد قشر تحصیل‏کرده نسبت به صلاحیت دین اسلام است. باید به آنان این باور را آموخت که دین نه‏ تنها شایستگی بقا و زندگی در جهان پیشرفته امروز را دارد بلکه شایستگی دارد که قیادت و رهبری کاروان علم و تمدن بشری را بدست گیرد».
در این راستا حضرت شیخ ‎الاسلام با تأسیس «دفتر امور دانشجویی» در دارالعلوم زاهدان گامی نوین و مثبت جهت ارتباط مفید دانشجویان با حوزه برداشته و به نتایج چشم ‎گیری دست یافتند. علامه محمدتقی عثمانی حفظه‏ الله ایجاد این دفتر را ابتکاری مهم دانسته و می‎گوید: «بخش دیگری [از فعالیت‏های دارالعلوم زاهدان] که تا به‏ حال در هیچ مدرسۀ دینی ‎ای نظیر آن را ندیده بودم، دفتر امور دانشجویی بود که جهت ارتباط با دانشجویان و ایجاد خوابگاه دانشجویی دایر شده است. این دفتر ضمن ارتباط با دانشجویان زمینۀ حضور آن‏ها را در برنامه‏ های مختلف دینی، فرهنگی، و اصلاحی فراهم می‎کند، تا در کنار کسب علوم جدید هویت دینی‏ شان نیز حفظ تقویت شود. یقیناً مدارس دیگر نیز باید از این برنامه الگو برداری کنند». (ندای اسلام: 27ـ26)
در چندین سال‎ گذشته متأسفانه به علت شرایط نابرابر و عدم به ‎کارگیری تحصیل‏ کردگان اهل ‎سنت در مناصب و سهم ناچیزشان در هیأت‏ های علمی دانشگاه‏ های کشور، این مسئله موجب سرخوردگی و افت جوانان از تحصیل شده است. اما بازهم با چنین شرایطی حضرت شیخ‏ الاسلام برای بازیابی جایگاه علمی اهل‏ سنت در کشور از طریق قانونی و مسالمت‏ آمیز بسیار تلاش کرده و همواره به جوانان توصیه می‏ نماید: «اگر ما حرکت شایسته‏ای به سوی علم و دانش نداشته باشیم، جایگاه مناسبی نیز در میان جوامع دیگر نخواهیم داشت… ما معتقدیم تا زمانی‎ که اهل‏ سنت به‏ طور جدی به سمت علم نرود و به کسب مدارج بالای علمی و تخصص‏ها و همچنین تحقیق و پژوهش در عرصه‎ های مختلف علوم دینی و دانشگاهی نپردازد، به جایگاه شایسته‏ای دست نخواهد یافت… جامعه‏ ای دارای ارزش و احترام است که فرزندان عالم و دانشمند داشته باشد». (ندای اسلام: 30ـ29)

دیدگاه ‎ها و تعامل اجتماعی حضرت شیخ‏ الاسلام:
همان‎ طور که قبلاً نیز ذکر شد؛ با بافت پیچیدۀ قبیله‏ ای و سنتی، و تفاوت‏های قومی و مذهبی در منطقه، اوضاع مردم چندان به سامان نبود و مردم از حیث اجتماعی بسیار آسیب‎ پذیر بودند و اختلاف بر سر مسائل بسیار کوچک و پیش‏ پا افتاده به سرعت به نزاع دسته‏ جمعی تبدیل شده و موجب دشمنی طولانی می‏شد. با لحاظ چنین شرایطی فعالیت‏ های اجتماعی مولانا عبدالحمید را می‏توان در موارد ذیل بیان نمود:
1ـ ایجاد وحدت و اخوت اسلامی: از ویژگی‏های منحصر به فرد ایشان نسبت به علما، داعیان و رهبران سیاسی معاصر، وحدت‎طلبی و تلاش برای اتحاد و همبستگی می‎باشد. مولانا عبدالحمید همواره در سخنان خود از اهمیت و حدت اسلامی و توحید صفوف مسلمانان سخن به میان آورده و همدلی میان فرق اسلامی را لازمی دانسته است.
ایشان می‏گوید: «ما در روزهای مبارزه برای پیروزی انقلاب شیعه و سنی نداشتیم؛ دانشگاهی و حوزوی نداشتیم؛ کرد، ترک، ترکمن، لر، بلوچ، فارس و عرب نداشتیم؛ همه ایرانی بودیم و همه مسلمان و انقلابی بودیم. حال برای تداوم این انقلاب و تداوم تأثیرات مادی و معنوی آن بار دیگری میهن ما به وحدت، انسجام و همدلی واقعی نیاز دارد. قشر گرایی، مذهب‏گرایی و قوم‏گرایی برای انقلاب ما زیان‏ آور است. اختلاف قوی ‎ترین ملت‏ها را از پای در می‏ آورد». (ندای اسلام: 4)
حضرت شیخ‏ الاسلام همواره بر وحدت قولی و عملی تأکید نموده و همۀ اقشار جامعه را از اسبابی که باعث خدشه‏ دار کردن آن است، بر حذر داشته‏ اند. این سخنان ایشان قابل تأمل است: «ما باید وحدت را حفظ کنیم و حفظ وحدت در صورتی میسر است که به تمام فرق اسلامی و قومیّت‏های ایرانی اعتماد شود و همه از امکانات و حقوق برابر بهره‏ مند گردند. تعادل بین فرق اسلامی و قومیت‏ها در همۀ امور به خصوص احراز مسئولیت‏ها و واگذاری پست‎ های کلیدی رعایت شود». (همان)
احترام به مقدسات و عقاید فرق اسلامی از دیگر شاخصه ‎هایی است که جهت تداوم وحدت و اخوت اسلامی نقش خطیری دارد. اهانت به مقدسات بسان آتش در خرمن انداختن است که شعله‎ های آن هرگز فرو نخواهد نشست. مولانا عبدالحمید هموراه به افراد تندرو و افراطی که مصلحت عامه را در نظر نگرفته و از هر فرصت و تریبونی جهت تخریب عقاید و اهانت به مقدسات فرق اسلامی استفاده می‎کنند؛ به شدت انتقاد کرده و موضع آنان را به ضرر اسلام دانسته است.
فرازی از بیانات ایشان در این‏باره بدین شرح است:
«تحمل هر مشکل و معضلی برایمان ممکن است، اما هرگز نمی‏ توانیم توهین به این مقدسات را تحمل کنیم و نباید قلوب اهل ‎سنت بدین شکل جریحه‏ دار شود. علما و نخبگان شیعه و سنی و اندیشمندان و متفکران مسئولیت دارند که این مطلب را مدنظر داشته باشند. نباید در تلویزیون که رسانه ملی است و بودجۀ آن از حساب ملت ایران اعم از شیعه و سنی تأمین می‎گردد، از چهره‏ های بدنام و متعصب استفاده شود. ما (اهل ‎سنت) سی سال است که از عملکرد صدا و سیما انتقاد داریم و از عملکرد تبعیض‎ آمیز صدا و سیما ناراحتیم، اما متأسفانه هنوز ترتیب اثر داده نشده است و صدا و سیما هنوز به مقدسات اهل‎ سنت ناسزاگویی می ‎کند». (سنی‏ آنلاین: خطبه جمعه 17/3/1387)
2ـ حفظ امنیّت: مولانا عبدالحمید برای تأمین امنیت، ایجاد تعادل و تفاهم در جامعه به عنوان یک تکلیف الهی عمل کرده‏ اند، به گونه‏ ای که با جذابیت و نفوذ خود نیروی ثقل امنیت و تعادل در منطقه بوده‏ اند. به تعبیر یکی از تحلیل‏گران، امنیت هر منطقه به ویژه مناطق حساس، مرهون وجود و تلاش‎های چنین شخصیت‏ هایی است و درست نیست که بگوییم: آن‏ها برای تأمین امنیت با مسئولان همکاری می‏ کنند، بلکه در حقیقت امر این مسئولان هستند که با آن ‎ها در این راستا همکاری می ‎نمایند.
از دیدگاه‏ایشان خشونت، اسلحه بدست‏ گرفتن، ایجاد ناامنی و گروگان ‎گیری راه صحیحی برای درخواست مطالبات و حقوق پایمال شده نیست، بلکه باید از مجرای صحیح، قانونی و مسالمت‏ آمیز حقوق خود را مطالبه کرد. ایشان در یکی از سخنرانی‏ های خود می‏فرماید: «ما هرگز با خشونت موافق نیستیم و بارها موارد ناامنی را محکوم کردیم… ما راه گرفتن حق را از طریق خشونت و ناامنی درست نمی‏ دانیم، بلکه معتقدیم از راه‎های درست و قانونی و مجامع بین‏ المللی حقوق و مطالبات خود را پیگیری کنیم». (ندای اسلام: 30ـ29)
در بسیاری از موارد مشاهده شده که حضرت شیخ ‎الاسلام از حقوق مسلم خود گذشت نموده و حفظ امنیت را ترجیح داده است. حال خود قضاوت نمایید که در حادثۀ مسجد مکی در سال 72 و یا مشابه‏ آن در اغتشاشات اخیر زاهدان؛ اگر عملکرد صحیح و مدیریت مدبرانۀ بحران از سوی ایشان انجام نمی‏ گرفت و یا حداقل سکوت می‏کردند؛ چه آتشی به‏ پا می‏ شد؟ چندین نفر به خاک و خون کشیده می‏‎شد؟ عین همین مسئله را در تخریب مدرسه عظیم‏ آباد سیستان شاهد بودیم که در چنان شرایط حساس، سخنان این بزرگ‎مردِ دوراندیش، کارآمد و فصل ‎خطاب قرار گرفت وگرنه منطقه سیستان استعداد برزو خشونت ‎بارترین اتفاقات را داشت.
سخنان ایشان در این‏باره چنین ایراد شده است: «به همه کسانی که حرف ما را گوش می‎کنند، می‎گوییم که در برابر مشکلات خویشتن‏داری کنند. دشمن می‎تواند از شرایط موجود و جریان مدرسه زابل سوء استفاده کند و آنگاه آب به آسیاب دشمن ریخته می‎شود. ما تلاش داریم که به دشمن فرصت سوء استفاده ندهیم و امنیت استان و کشور را رعایت کنیم و معتقدیم که همه باید در جهت اصلاح این مسائل همکاری و هماهنگی داشته باشیم». (ندای اسلام: 35ـ34)
3ـ پایان بخشیدن به نزاع ‎های قومی: بافت طائفه ‎ای و عشیره‎ ای منطقه فرصت بروز هر نوع اختلاف و دشمنی را فراهم آورده بود، شدت هیجانات و احساسات عشیره‏ ای به‏ حدی بود که جاهلیت قریش را در اذهان تداعی می‎کرد، تنش‎های بسیار کوچک باعث دشمنی بزرگ و ریختن خون ناحق می‎ شد و چه‏ بسا افرادی که آتش‎ بیار معرکه بودند؛ طراح اصلی اختلافات بوده و در این زمینه وظیفه داشتند.
به‎ هر حال، با هوشیاری علما، ریش ‎سفیدان، سران طوایف و در رأس همۀ آن‎ ها حضرت شیخ ‎الاسلام، بساط این نزاع ‎ها که چون عنکبوتی ویرانگر تار هلاکت بر منطقه تنیده بود، برچیده شد و در سال 1376 هـ.ش. عهدنامه طوایف بلوچستان در مسجد جامع مکی تنظیم شد تا پایانی بر اختلافات و ناهنجاری‎ های موجود در منطقه باشد. (زندگی من:35)

اندیشۀ سیاسی حضرت شیخ ‎الاسلام:

شیخ‎ الاسلام مولانا عبدالحمید بر مبنای اصل «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست» فعالیت‎های سیاسی و دیانت و تقوا را در کنار یکدیگر جمع کرده‎اند. از یکسو در ارتباط مداوم و گسترده با تودۀ مردم بوده و از سوی دیگر در عبادت و تلاوت قرآن منهمک هستند. از یکسو همانند یک عالم با عمل زندگی را سپری نموده و از سوی دیگر به عنوان شخصیتی فعال و پرنشاط در عرصۀ امور سیاسی و اجتماعی و ملی ظاهر می‏شوند. با وجود اینکه جمع بین این صفات برای انسان‎ های عادی بسیار مشکل است، اما ایشان با همت بلند و آرمان‏ های والای خود در سایۀ توفیقات الهی به جمع بین آن‏ها توفیق یافته‏ اند.
اندیشه‏ ها و رویکرد سیاسی حضرت شیخ‎ الاسلام را که بر محورهای خیرخواهی، اعتدال‎ گروی و نفی افراد و تفریط، اعتدال طلبی و ترقی و تعالی دین مبین اسلام استوار است، را می‎توان به دو بخش قضایای جهان اسلام و جریانات داخلی کشور تقسیم نمود.
ایشان به احوال امت اسلامی در سراسر جهان توجه خاصی داشته و همواره در سخنان خویش به تحلیل و بررسی آن می ‎پردازند و طبق فرمایش گوهربار نبی مکرم اسلام صلی‏ الله علیه وسلم: «تَرَى الْمُؤْمِنِينَ فِى تَرَاحُمِهِمْ وَتَوَادِّهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى عُضْوًا تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى». (صحیح بخاری: 6011)
بنی آدم اعضــای یـــکدیـگرند        که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار        دگــر عضوها را نمــاند قرار
تـو کز محنت دیگران بی غمی             نشایـــد که نامت نهند آدمی  (سعدی)
سربلندی مسلمانان در جای جای دنیا باعث خوشحالی و مسرت مولانا عبدالحمید است و در مقابل فریاد مظلومان دنیا باعث رنجش خاطر شده و موجب عکس‎ العمل و موضع ‎گیری ایشان می‏شود.
به ‎طور نمونه شیخ ما پیرامون مشکلات فلسطین، افغانستان، عراق و… بارها سخن گفته و یورش سیاست‏مداران استعماری به بهانه مبارزه با تروریست را تقبیح و محکوم نموده‎اند. از دیدگاه‏ ایشان: «تمام جریان‌هایی که امروزه مسلمانان در آن‌ها متهم به خشونت گرایی و تروریست پروری می‎شوند، همۀ این‌ها زاییده استبداد و دیکتاتوریت و ظلم و اجحاف است؛ وقتی که به حرف مظلوم گوش نکرده و به خواسته‏ های آنان توجهی نمی‏‏ کنند، بلکه با توسل به زور و قدرت اقدام به لشکرکشی و اشغال سرزمین‌های مردم می‌‏ نمایند، و اعلام می‎کنند که هر کس حرفی بزند یا اعتراضی بکند، با او برخورد خواهد شد؛ مسلم است که در نتیجۀ چنین برخوردها و زورگویی‏ ها، چنین جریاناتی به وجود می‏ آید». (سنی‎ آنلاین: جمعه 16/2/1390)
این گفتار حضرت شیخ‎ الاسلام تداعی کنندۀ آن قول ماندگار خلیفة دوم حضرت عمر فاروق رضی‏ الله عنه خطاب به عمروبن عاص است که فرمودند: «متى استعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحرارا» از کی مردم را به بردگی گرفته‎اید در حالی‎که از مادر آزاد به دنیا آمده‎اند. (كنز العمال:36010)
تحلیل مولانا عبدالحمید از حرکت‎ها و جریانات جاری در خاورمیانه؛ حرکت مردمی علیه دیکتاتوری، خودکامگی، استبداد و ظلم و اجحاف و بی‎عدالتی است. ایشان در سخنان اخیر خود در این‏باره می‎گویند: «در خاورمیانه و کشورهایی مانند تونس و مصر و سوریه و بحرین و لیبی و… به خواسته‎های ملت توجه نشد و حکام جواب خواستۀ ملت را با زور و قدرت دادند، لذا نتیجه این شد که با مشکلات مواجه شدند و ملت‎ها علیه آنان قیام کردند… پیش‏‏بینی بنده این است که استبداد و دیکتاتوریت در خاورمیانه تمام خواهد شد، و این نکته را هم تاکید می‌کنم، که تا زمانی که استبداد و دیکتاتوریت از جهان برچیده نشود، اگر هزاران بن لادن و گروه‎های به زعم خود تروریستی را از بین ببرند، این جریانات خاتمه پیدا نخواهند کرد؛ خشونت و حملات انتحاری و تروریستی زمانی پایان می‎ یابند که دیکتاتورها و متکبران از تکبر خودشان باز آیند، با ملت خود کنار بیایند و حرف آنان را گوش کنند، آن زمان است که خشونت و خشونت طلبی پایان می‏ پذیرد». (سنی ‎آنلاین: جمعه 16/2/1390)
بخش دوم و جنبه ثقل توجهات مولانا عبدالحمید به جریانات داخلی کشور متمرکز است. از آنجایی که یکی از معضلات اساسی اهل‎ سنت ایران در اقلیت قرار گرفتن آن است. همواره این طیف به دلیل اقلیت بودن از لحاظ دینی، مذهبی و حقوق مورد تحقیر واقع شده است و حقوق خدادادی و انسانی ‎شان پایمال گردیده است.
به کدام دلیل و مجوز شرعی و دینی، قومی به‎خاطر داشتن فلان دین، یا مذهب، یا زبان، حق ارتقا به مناصب بالای مملکتی و کشوری را نباید داشته باشد و قوم دیگر تنها به دلیل در اکثریت بودن با قبضۀ قدرت از این مزایا و حقوق بهره‏ مند گردد؟!!
چرا باید اقلیت اهل‎ سنت ایران که همواره در تمامی صحنه ‎ها وفاداری خود را به انقلاب و آرمان‏های آن نشان داده‏اند، از آزادی اندیشه، آزادی عقیده، آزادی تعلیم و تربیت، آزادی بیان و تبلیغ، آزادی اجتماعات و مراسم دینی، آزادی احزاب و انجمن‎ها، آزادی قلم و مطبوعات و آزادی سیاسی برخوردار نباشند؟!!
این‌ ها سؤالاتی است که سال‏هاست مولانا عبدالحمید جهت مطالبۀ آن کوشیده و تریبون مسجد جامع مکی، به عنوان صدای اهل‎ سنت همواره نقض این حقوق و آزادی‏ ها را به انتقاد گرفته است.
حضرت شیخ‎ الاسلام مطالبات اهل‏ سنت را بدین شیوه مطرح می‏کند:
«خواسته‌ های ما مطابق با قوانین شرعی و قانون اساسی است. ما نه تمامیت‌ خواه هستیم نه زیاده‌خواه. ما انتظار اخوت و برادری و برابری داریم. خواستة ما این است که بین شیعه و سنی عدالت و برابری برقرار شود… حرمت مقدسات ما شکسته نشود. خداوند گواه است که تا جایی که سخن ما پذیرفته شود، اجازة توهین به شیعه را نمی‌دهیم… آزادی‌ ای که قانون اساسی برای ما قائل شده در همة زمینه‌ها حفظ شود و در تحقق آن اعمال سلیقه نشود.  تقاضای عموم جامعه اهل‌ سنت این است که دخالتی در امور مذهبی‌ شان صورت نگیرد. آری نظارت حق حاكم است كه از راه دور انجام می‌شود، اما نباید از نظارت فراتر رفت و به مداخله در امور مذهبی اهل‌ سنت پرداخت كه این مخالف قانون اساسی و حقوق شهروندی است». (ندای اسلام: 35ـ34)
حال خود قضاوت کنید که این کلی‎ نگری و مصلحت عموم را بر مصلحت و منافع شخصی ترجیح ‎دادن را جز در اندیشه ‎های این مرد تاریخ‎ ساز، دیگر جایی میان معاصرین سراغ دارید؟
نگارنده خوب به ‎خاطر دارد که در یکی از خطبه‏ های جمعه مسجد جامع مکی که آقای فروزش نماینده زاهدان حضور داشت؛ مولانا عبدالحمید خطاب به وی فرمود: «جناب فروزش شما که نمایندگی مردم را به عهده گرفته‎ اید، هیچ‏گاه نباید به منافع شخصی خود توجه کرده و مصلحت مردمی که به شما رأی داده‏ اند را فراموش کنید، بلکه منافع شما باید فدای منافع و مصالح عمومی مردم شود؛ آنگاه شما موفق هستید».
این توصیه و اندرز حکیمی کارکشته و سرد و گرم دنیا چشیده است. و به‏ حق که منش خود ایشان نیز چنین است و چه ‎بسا منافع، مزایا و امتیازاتی را که مولانا عبدالحمید جهت احقاق حقوق اهل‎ سنت از دست داده‎اند، و فشارهایی که بر ایشان وارد شده خود بیانگر و گواهی زنده است.
حافظ چه زیبا می‏سراید:
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم         هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
بـه کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل         چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم
مـرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش         فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

سرانجام این نوشتار

نگارنده معتقد است كه جهان هستي به سويي در حال حركت است كه انديشه و تفكر آن را هدايت مي كند و تنها جامعه و نسلي توان ماندن و بقا خواهد داشت كه بر اساس انديشه و تفكر اسلامي تار و پود خود را بتند و پيرو الگویي صالح باشد كه از سرچشمه هاي وحياني و ذهن زلال برنامه مي گيرد.
آري! حضرت شيخ الاسلام مولانا عبدالحميد با درك درست و همه جانبه از دين و نيازهاي زمان از يك سو و توطئه هاي خزنده و پنهان فرهنگي و دست‎ هاي آگاه و مغرض و در بستر زمينه سازي هاي خطرناك دوستان جاهل از ديگر سو، توانست به رسالت خطير خويش عمل نمايد و در این موقعيت حساس راه و روش و انديشه نوراني اش الگوي مناسب و سازنده‌اي براي نسل‎هاي جديد، خصوصاً عالمان حوزوي و روشنفكران دانشگاهي است.
وجود چنين افرادي اساس و پايۀ توسعۀ همه جانبه در جوامع بشري است و جامعه اگر از وجود چنين افرادي تهي باشد، به تقليد كوركورانه و وابستگي مهلك گرايش مي يابد. پس با قاطعيت مي توان گفت: حضرت شيخ‎ الاسلام را بايد از نو شناخت و به‌ جاي شيخ‌ الاسلام ستايي بايد به شيخ‌ الاسلام شناسي پرداخت و در مقوله هاي معرفت ديني، تفسير دين در دنياي جديد، شرايط حكومت و ديانت، توسعه و معنويت، عدالت، حريت ملي و مذهبي، مي توان به توان و قدرت فكري، ديانت و خير خواهي، توان نقدگرايانه و حضور بالنده ايشان تكيه كرد.
گر مرا هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبي                 چون تو دارم همه دارم دگرم هيچ نبايد
(سعدی)

منابع:

1ـ بزرگ‏زاده، عبدالباسط، نورالنساء ملازاده؛ زندگی‎نامه مولانا عبدالعزیز ملازاده؛ تهران؛ نشر احسان، 1384.
3ـ بخاری، ابوعبدالله محمدبن اسماعیل (م 256 هـ. ق.) صحیح بخاری، به کوشش دکتر محمدتامر، قاهره، دارالآفاق العربیه.
4ـ سنی‏ آنلاین؛ پایگاه رسمی اطلاع رسانی اهل‏ سنت ایران؛ لینک خطبه‏ های جمعه؛ www.fa.sunnionline.us
5ـ کرد، حاج خان‎ محمد؛ زندگی من (خاطرات مذهبی، سیاسی، اجتماعی)؛ تهران، نشر یکان؛ چاپ اول پاییز 1381.
6ـ گمشادزهی، عبدالهادی؛ بیوگرافی مولانا عبدالعزیز؛ صحبت یاران، ویژه‎نامه دوره حدیث؛ زاهدان 86-1285.
7ـ مرجانی، حبیب‎الله؛ علوم دینی و علوم دانشگاهی؛ آوای هجرت، حاصل تحریر طلاب مهاجر افغان؛ زاهدان 1389.
8ـ ندای اسلام؛ فصلنامه دینی، فرهنگی، اجتماعی؛ دارالعلوم زاهدان؛ شماره‏های 4، 27ـ26، 30ـ29، 35ـ34، 37ـ36، 41.

 

**********************************
نویسنده: مولوی عبدالناصر امینی

چاپ

954 بازدید

منتشر شده در تاریخ : 27 دی, 1390


تمامی حقوق طرح برای پایگاه اطلاع رسانی دفتر شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید محفوظ است. Copyright ©